بعد از انی که به دارم بردند و جزایم کردند و خرابم گفتند به ندانی کشتند و ندیدند و نگفتند ، مرا سر به خطا تیغ زدند
تو کجا بودی یار
اینک از بهر چه ایینه به منزل بردی درد ، مر کم داشتیم که تو درمان فریبی گشتی ،
که نه تنها دستم بال نشد بلکه چون تسکینی که فقط بهر دو شب مهمان بود ،
خود به دردی بدتر روح ما را به خوشی وقت شدی
تو کجا بودی عشق
سالیان در غم یک لحظه شدم خاکستر و به تدریج فرو می رفتم در عزاداری و تنهایی خود
تو در این فاصله حاشا کردی افترایم بستی تهمت عشق تو از روی هوس بود زدی
یک نظر دیدم و دیگر هرگز نام او را نشنیدم ، و نفهمیدم کیست ،
گرچه خود را دیدم چشم او اینه بود ماه هم صورت او و من ان چاه عمیقی که به مهتاب نشست سال ها سخت گذشت ،
تا به اینک که دمیدی بر خاکستر من ، تازه شدی
تو کجا بودی دل
دست من پیر شدست تو خود از سنگ شدی چه شد ان سرد ترین قلب جهان قولمان یادت رفت چه قراری بستیم که به تاریک ترین شب ها نیز گر گرفتی باشد خوردن غم با ما
تو چرا این همه بر ما کردی
۸۵/۱۰/۰۶
