تبليغاتX
قلم من,کاغذ تو -
_ یک جمله , حرف های خودمونی , چند تیکه نوشته , یه دفترچه از تو یه برگ از من .

کاش درختی بودم  

شاید ان طور بها می دادند   مردم شهر نشین ده ما  

لااقل اب اگر می دادند   صاف و بی منت بود

کاش از ریشه درختی بودم  

تا که بابا شب و روز   بابت دادن کود   منطقش پول نبود   حرف او زور نبود

لا اقل خاک اگر جا می داد   تنگ و با شرط نبود

کاش مانند درختان , من نیز

قامتم رعنا بود   سیل و طوفان همه بی معنا بود

شاید ان وقت اگر بال و پرم , ساقه و برگم به زمین می افتاد   و اهالی محل می دیدند   نیششان باز نبود

کاش از سایه من می اسود   مردمی چند , شبی در هفته

لااقل می خندید

طفل شش ساله بازیگوشی   که کمی خسته شده   ز دویدن شاید   پای من راست بگیرد ارام

کاش ای کاش درختی بودم

تا که شرمنده نبودم ز برادرهایم   تا اگر از من دل سنگ بپرسند چرا   ان زمانی که مسلمانان را   با غم و درد بسی می کشتند   تو کجا بودی پیر   لااقل می گفتم   ریشه ام در خاک است

بار اندوه برادر سخت است   به خدا سنگین است   دوش کس تاب نخواهد اورد   که کسی غمگین است

دست اخر , ای کاش

تک درختی بودم   گر چه شاید باز بی کس بودم   در عوض عشق نبود

بی کس , عاشق بودن   هان که بس سخت تر است

باشد ار بادیه هم کیشم بود .

۸۵/۰۵/۰۵

 

نوشته شده توسط میلاد.ب در ساعت 1:13 | لینک  |