تبليغاتX
قلم من,کاغذ تو -
_ یک جمله , حرف های خودمونی , چند تیکه نوشته , یه دفترچه از تو یه برگ از من .

هر ابادی نشانی دارد از دوست / از او باشد نشان , این باغ , از اوست              

می دونی چرا همیشه پنج شنبه ها قشنگه

مثل یه تکیه گاه زیر یه سایبون , سر بی کسی رو شونه هات , سرت رو زانوی غم , می خوای تا صبح با شبش خلوت کنی

می دونی چرا همیشه جمعه ها دلت می گیره

چون بازم دلت می گه یه چیزی امروز کمه , تو هم به بهونه گردش و استراحت جاشو پر می کنی , ولی اخرش دلتنگ می شی ولی اون ... , اونقدر بزرگه که همه دلتنگیاتو ازت می گیره و تو هم زود خوابت می بره . جمعه شبا , چشمایی بیدارن , اگه جزو اونایی , به خودت افتخار کن که در غم اونا شریکی و اگه خوابی ولی دلت بیداره , ناراحت نشو , بدون نمی خواد غصه , بیش از این واست سنگینی کنه

حالا دیگه می دونی شنبه ها چرا همیشه شرمندن

اره , چون با اومدنشون حامل این پیامن که بازم باید یه هفته رو صبر کنی .

نوشته شده توسط میلاد.ب در ساعت 13:19 | لینک  |