88/04/13
باور کنید این مستی نیست
سالهاست که دیوانه ام دست خودم نیست
دیوارها مانعم می شوند که هر روز تکیه به ان ها می زنم .
باور کنید این مستی برای خودم نیست
سالهاست که از انِ دیگرانم خودم در دست خودم نیست
ادم ها زیاد شده اند , راه را بند اورده اند که هر روز دست بر شانه یکی از ان ها می گذارم .
باور کنید این مستی کار همیشگیم نیست
سالهاست که از خانه دورم خواب و خوراکم به دست خودم نیست
دزدها همه جا هستند که هر روز پاشنه به در خانه ای می زنم .
باور کنید این مستی خطری ندارد
سالهاست همین طور مستم عادت است , اخر دنیاست چه فرق می کند
کور ها همه جا کورند که هر روز محکوم به نیستی ام می کنند .
باور کنید مست بودم همه حرف هایم را پس می گیرم
سالهاست حد می خورم
...
۱۳/۰۴/۸۸
نوشته شده توسط میلاد.ب در ساعت 22:0 | لینک
|
