کز عاشقان خسته غمگین و دست بسته حتی خبر ندارد اینجا شبش خراب است
از درد های کهنه از بال و پر شکسته انگار کوررنگی دارد شبش به خواب است
حتی اگر بخوانی شیون و اه و زاری اینجا شبی نپرسد حالت,شبش سراب است
از زندگی چه حاصل دارد دلی که بی دل باشد گلوی خشکش بی اب و پر ز تاب است
اینجا کسی به ما گفت ؟! اینجا نمان ولو مفت ما بارها شکستیم دیگر ز شب چه باک است
خورشید خانه ما ابری نباشد اما با مهر حد گزشته دیگر که سازگار است
من با شما نبودم با خود که خود ربودم دنیای عاشقی را ان جا صفا به راه است
ان جا که من ندیدم اینجا که من رسیدم جز بغض خفته چیزی باشد نمانده یاد هست.
۲۹/۰۳/۸۵
می دونی چرا همیشه پنج شنبه ها قشنگه
مثل یه تکیه گاه زیر یه سایبون , سر بی کسی رو شونه هات , سرت رو زانوی غم , می خوای تا صبح با شبش خلوت کنی
می دونی چرا همیشه جمعه ها دلت می گیره
چون بازم دلت می گه یه چیزی امروز کمه , تو هم به بهونه گردش و استراحت جاشو پر می کنی , ولی اخرش دلتنگ می شی ولی اون ... , اونقدر بزرگه که همه دلتنگیاتو ازت می گیره و تو هم زود خوابت می بره . جمعه شبا , چشمایی بیدارن , اگه جزو اونایی , به خودت افتخار کن که در غم اونا شریکی و اگه خوابی ولی دلت بیداره , ناراحت نشو , بدون نمی خواد غصه , بیش از این واست سنگینی کنه
حالا دیگه می دونی شنبه ها چرا همیشه شرمندن
اره , چون با اومدنشون حامل این پیامن که بازم باید یه هفته رو صبر کنی .
